ميرزا شمس بخارايى
73
تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى
خراسان را پيش گرفته ، در مدت شش روز خود را به خراسان رسانيده ، به پناه دولت عليّهء ايران بياسود . اين خبر را در چارجوى به امير حيدر رسانيدند ، بيدرنگ به جانب مرو تاختن نمود . اهالى مرو از در اعتذار برآمده ، مير حيدر از سر تقصير آنها در گذشت و چند روز در مرو بياسود تا لشكر نيز بياسودند . پس از آن امورات آنجا را به نوع دلخواه منتظم ساخت و يلكاپ بيگ را كه از معتمدين بود ، در مرو به حكومت گذاشته و لشكرى ملتزم خدمت وى داشت . پس از آن به بخارا مراجعت نموده ، از آن پس مدّت ده سال به آسايش به سر مىبرد و در تمام قلمرو بخارا شورش بر پا نشد و كمال امنيّت موجود بود . امير مير حيدر در آن مدّت ده سال امنيّت فرصت را غنيمت شمرده به تحصيل علوم دينيّه پرداخت و عالم فرزانه و وحيد يگانه گرديد . در مجلس درس امير مير حيدر چهار صد تن الى پانصد تن طلبهء دينيّه حاضر مىشدند كه متجاوز از دويست نفر از آنها به درجهء اجتهاد رسيدند و اغلب آنها از سلسلهء جليلهء سادات بودند و مير حيدر به تمام آنها درس مىگفت و از طلوع آفتاب الى غروب تقريبا هشت ساعت به اين نوع مىگذرانيد و در آن ضمن به عرايض عارضين و شكايت شاكين رسيدگى مىكرد و در رعايت حال رعايا و آسايش لشكر و كشور دقيقهاى اهمال را روا نمىداشت . ولى هزار افسوس كه گردش زمان و خواهش دوران هميشه بر ضدّ چنين مردم بوده و با پنجهء قوى خود پنجه در پنجهء آنان افكنده و به قهر و غلبهاى كه دارد بازوى شيران را در هم شكسته است . و اين قصّه چنان است كه ايلت نظر خان حكمران اورگنج كه در آن زمان اغلب طوايف تركمان سر در قيد طاعت او داشتند بناى طغيان را گذاشته و با سه چهار هزار سوارهء تركمان به حوالى بخارا تاخته ، اغلب قرا و قصبات بخارا را چاپيده و از سفك دماء و بردن اسير ذرهاى فرو گذار نمىداشت ، و مدّت سه سال بدين منوال مىگذشت و قريب به بيست هزار نفر در دست او و تابعين او به قتل رسيده جمعيّت زيادى هم اسير نموده بود . جمعيّت او به پنجاه هزار تن رسيد تمام حوالى اورگنج به تصرف وى در آمد . از طرف ديگر دو طايفهء اوزبيك كه يكى را خطايى و ديگرى را قبچاقى مىناميدند با يكديگر از در سازش در آمده بناى عصيان نهادند ؛ ابتدا به ميان قلعه كه محلّى معروف